دعـا می کنـم باز بـاران بیـاید
بر آوار مـن حس طوفـان بیـاید
دعـا می کنـم مثل هر شب نبـاشم
کسی سمت دل های لـرزان بیـاید
به یک تار مو بسته اوضـاع گردون
که یک جمـعه تکرار قـرآن بیـاید
سـراب از نگاه تشـیع بگیـرد
به شب های خوابی پریـشـان بیـاید
نسیمی پر از عطـرِ کوثـر زِ خیبـر
به چشمـان خامـوشِ کنـعـان بیـاید
غـم ذوالـفقـار از نگاهـش بریـزد
به خون خواهیِ نسـلِ انسـان بیـاید
پـر از بغـضِ چـاه از یـتیمـان بگویـد
به دل داریِ یاس پنهـان بیـاید
و بـر خالیِ سفـره هایِ دوبـاره
به نـامِ بلنـدایِ او نـان بیـاید
جنـون می وزد بـر مـن ای کاش بـاران
به لـب خشکیِ ایـن بیـابـان بیـاید
کبوتـر، کبوتـرِ جهـان پَـر بگیـرد
غریـب، از غـروب خراسـان بیـاید
دعـا می کنـم مـردِ خورشیـد پیـکر
از آتـشفشـان هایِ ایـــران بیـاید
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6